بی وفای دنیا
22 مهر 1394 توسط عيني ميرزا
بی خبر دست عجل برپشت انسان می زند
آتشی می آورد بر خرمن جان می زند
کس نمی داند چگونه .در چه وقت یا درکجا
گه به دولتمند وگه برمستمندان می زند
دنیا همه تزویر است ای دل نشوی غافل
بر شیر ین طعمش خود رانکنی مایل
اندیشه نکن بهرش ا ز یاد ببر نامش
گرچه بسی مجذوبند برحیله ونیرنگش
تو فکر نهایت کن اندیشه فرداکن
از این قفس فانی راهی به سماواکن
دنیا تورنگ ورویت در من اثر ندارد
گرچه تودل پسندی عقلم نمی پسندد
زیرا دل هوس باز عقلی به سر ندارد
بایدزتو جداشد هرکس که آشنا شد
جز آتش جهنم جایی دگر ندارم
یارب تو همتی ده تا در عمل بکوشیم
ورنه سخن سرای سودوثمر ندارد